بر فراز وجود

مرا اگر صد بار از خود براني دوستت دارم به زندان خيانت هم كشاني دوستت دارم به جرم عشق تو صد زخم كاري بر جگر دارم جگر سهل است اگر خونم فشاني دوستت دارم

Friday, June 30, 2006

عشق تو سر چشمه از كجا مي گيري ؟
از كجا مي جوشي كه چنين خروشاني؟
چرا رهايم نمي كني؟
چرا فراموشم نمي كني؟
اين درست است كه بي اجازه وارد قلبم شدي،قلبم را ربودي و وداع نكرده رفتي؟
تو را مكافات چيست؟
عشق نمي گويم چرا آمدي؟ نمي گويم چرا رفتي؟
اما مي پرسم از تو چرا بي وفايي؟
نمي دانم چرا هنوز مي پويمت
واي چه قدر احمقم كه دوباره فرا مي خوانمت
گناه از من نيست
گناه از توست، كه خود را آراسته اي و دلفريبي مي كني
گناه از توست، كه دل در مقابل تو مي لرزد و خود را مي بازد
مطمئن باش كه فردا شكايتت را خواهم كرد
ببينم باز هم مي تواني دلفريبي كني! به خدا اگر بتواني
خوشحالم كه فردا مفرري براي تو نيست
فردا بايد پاسخ دهي گناهي را كه امروز كرده اي